و به سوي محبّتت، راهي آسان برايم بگشا که بدان، برايم خير دنيا و آخرت را کامل گرداني . [امام سجّاد عليه السلام ـ در دعا ـ]
کانون فرهنگي و هنري صالحين
کانون فرهنگي و هنري صالحين(مسجد عمار ياسر مشهد مقدس) ( دوشنبه 23/2/1387 :: ساعت 12:17 صبح )

بسم الله الرحمن الرحيم


 


آن چه فرا روى شماست، بخشى از مباحثى است که توسط شهيد والامقام مرتضى مطهرى ـ قدس سره ـ درباره موضوع مهدويت مطرح شده است.


با اين که اين مباحث سال‏ها پيش مطرح شده‏اند ولى بسيار گويا، سودمند و نو است و طرح اين مباحث براى پژوهشگران عرصه مهدويت به ويژه در محيط‏هاى علمى بسيار راه‏گشا و مفيد مى‏باشد.


دوازدهم ارديبهشت يادآور از دست دادن عالمى وارسته، مجاهدى خستگى‏ناپذير، عارفى واصل فقيهى توانمند، مفسرى بزرگ و انديشمندى است که با شهادت خود جهان اسلام را داغ‏دار نمود.


حکيم فرزانه‏اى که «عمر شريف و ارزنده خود را در راه اهداف مقدس اسلام صرف کرد و با کج‏روى‏ها و انحرافات مبارزه‏اى سرسختانه نمود. شخصيتى که در اسلام‏شناسى و فنون مختلفه اسلام و قرآن کريم کم نظير بود».(1)


و به فرموده امام راحل ـ اعلى اللّه مقام الشريف ـ «در اسلام عزيز به شهادت اين فرزند برومند و عالم جاودان ثلمه‏اى وارد شد که هيچ چيز، جايگزين آن نيست».(2)


از ويژگى‏هاى مهم استاد شهيد مرتضى مطهرى ـ قدس سره ـ به بيان اسوه و مقتداى او يعنى امام راحل ـ قدس سره ـ اين بود که «با قلمى روان و فکرى توانا در تحليل مسايل اسلامى و توضيح حقايق فلسفى با زبان مردم و بى‏قلق و اضطراب به تعليم و تربيت جامعه پرداخت و آثار قلم و زبان او بى‏استثنا آموزنده و روانبخش است».(3)


يکى از موضوعات مهم و اساسى اسلام تفکر و انديشه مهدويت است. اين موضوع مورد عنايت و توجه خاص اين متفکر انديشمند قرار گرفته و با نگاهى نو، شگرف، عميق و عالمانه وارد اين عرصه شده است و در مناسبت‏هاى گوناگون آن را از زواياى مختلف مورد بحث قرار داده است.


اين انديشه که با نويد قرآن(4) درباره غلبه قطعى صالحان و متقيان، کوتاه شدن دست تبهکاران و جباران براى هميشه و آينده‏اى درخشان و سعادتمندانه براى بشريت، در ميان امت اسلام پديد آمد، پيوسته مورد توجه آنان بود؛ به گونه‏اى که پيش از تولد حضرت مهدى عليه‏السلام ده‏ها کتاب در اين زمينه نوشته شده و اصحاب پيوسته با سؤالاتى مثل «متى الفرج؟» و مانند آن؛ از تحقق و ويژگى‏هاى اين مژده آسمانى پرس و جو مى‏کردند.


استاد شهيد درباره اين انديشه ناب مى‏فرمايد:


اين انديشه بيش از هر چيز مشتمل بر عنصر خوشبينى نسبت به جريان کلى نظام طبيعت و سير تکاملى تاريخ و اطمينان به آينده و طرد عنصر بدبينى نسبت به پايان کار بشر است که طبق بسيارى از نظريه‏ها و فرضيه‏ها فوق العاده تاريک و ابتر است...(5)


راسل در کتاب اميدهاى نو مى‏گويد: «امروز ديگر غالب دانشمندان اميدشان را از بشريت قطع کرده و معتقدند که علم به جايى رسيده است که عن قريب بشر به دست علم نابود خواهد شد» و مى‏گويد: «يکى از اين افراد انيشتين است او معتقد است بشر با گورى که به دست خود کنده است يک گام بيشتر فاصله ندارد!.»(6)...


امّا ما مسلمين خوشوقتيم که بر خلاف اين همه بدبينى‏ها که در دنياى غرب براى بشريت به وجود آمده ما به آينده بشريت خوشبين هستيم. که يک حکومت عادل جهانى بر مبناى ايمان، خداپرستى و خداشناسى و بر مبناى حکومت قران به وجود مى‏آيد.(7)


به راستى آيا اين پيشرفت شگفت‏انگيز صنعت و تکنولوژى توانسته است به تمام خواسته‏هاى جسمى، روحى، فردى و اجتماعى بشر پاسخ کافى بدهد و آرامش و سعادت را براى او به ارمغان آورد و او را از ماوراى طبيعت و امدادهاى غيبى، بى‏نياز کند؟ ايشان در کتاب امدادهاى غيبى به نقد اين تفکر مى‏پردازد و مى‏نويسد:


اين خيال، خيال باطلى است. خطراتى که به اصطلاح در عصر علم و دانش براى بشريت است از خطرات عصرهاى پيشين بيش‏تر و عظيم‏تر است... و اين پيشرفت علمى، او را مغرورتر و غرايز حيوانى او را افروخته‏تر نموده است و به همين جهت خود علم و فنّ، امروز به صورت بزرگ‏ترين دشمن بشر در آمده است.(8)


وضعيت آينده بشريت مسئله‏اى است که سال‏هاست فکر بشر را به طور جدى به خود مشغول کرده است. ظلم فراگير و بى‏عدالتى مسابقه تسليحاتى با توليد روزافزون سلاح‏هاى مرگبار اتمى، هسته‏اى، ميکروبى، شيميايى و... آينده را در هاله‏اى از ابهام فرو برده و يأس و نااميدى جامعه جهانى را در بر گرفته است. با اين که نظريه‏هاى متفاوت و نااميد کننده‏اى از طرف نظريه پردازان مطرح مى‏گردد، ولى اسلام از همان ابتدا با قاطعيت تمام، به عنوان وعده‏اى الهى از آينده‏اى بسيار روشن و درخشان خبر مى‏دهد که با تکامل فکرى و عقلى بشر، جامعه‏اى کامل و پاک به نام «جامعه مهدوى» در ابعاد جهانى تشکيل خواهد شد. جامعه‏اى که در آن از ستم و جنگ و ستيز هيچ اثرى نخواهد بود و عصر زندگى واقعى بشر در آن زمان رقم مى‏خورد.
مشخصه‏ها و ويژگى‏هاى جامعه مهدوى


اين عالم وارسته با بهره گرفتن از آيات و روايات در بحث عدل کلّى در ابتدا به قطعيت آن اشاره مى‏کند و مى‏فرمايد:


از قران مجيد استفاده مى‏شود که همه پيامبران الهى ـ صلوات اللّه عليهم اجمعين ـ که از طرف خداى متعال مبعوث شده‏اند، براى دو هدف اساسى بوده است:


1. برقرارى ارتباط صحيح ميان بنده و خالق يعنى توحيد که در کلمه «لااله الا اللّه» خلاصه مى‏شود.


2. برقرارى روابط حسنه و صالحه ميان افراد بشر بر اساس عدالت و صلح و صفا و تعاون و احساس و عاطفه و خدمت بنابراين، مسئله برقرارى عدالت آن هم با مقياس بشريت هدف اصلى و عمومى همه انبيا عليهم‏السلام بوده است و مسئله عدالت يک آرزو و خيال نيست يک واقعيتى است که دنيا به سوى آن پيش مى‏رود يعنى سنت الهى است و خدا عدالت را در نهايت امر، بر دنيا حاکم خواهد نمود.


سپس با بهره گرفتن از روايات به ترسيم «جامعه مهدى» مى‏پردازد و مى‏نويسد:


رسول گرامى اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏فرمايد:(9) «المهدى يُبعثُ على اختلافٍ من الناس و الزَّلازل؛ مهدى عليه‏السلام در يک شرايطى مى‏آيد که اختلاف در ميان بشر شديد و زلزله‏ها برقرار است» (مقصود زلزله‏هاى ناشى از مواد زير زمين نيست). اصلاً زمين به دست بشر تکان مى‏خورد و خطر بشريت را تهديد مى‏کند که زمين نيست و نابود شود. «فيملا الارض قسطا و عدلاً کما ملئت ظلما و جورا؛ بعد از آن که پيمانه ظلم و جور پر شد دنيا را پر از عدل و داد مى‏کند».


«يرضى عنه ساکن السماء و ساکن الارض؛ از او هم خداى آسمان راضى است و هم خلق آسمان و مردم روى زمين» بعد فرمود: «يُقَسِّم المال صِحاحا؛ ثروت را به طور عادلانه و بالسويه تقسيم مى‏نمايد» «و يملأ قلوب امة محمد غِنىً ويَسعُهم عدلُه، خداوند متعال دل امت اسلام را مملوّ از غنا مى‏کند»؛ يعنى خيال نکن غنا و ثروت، تنها همان ثروت مادّى است. دل‏ها غنى مى‏شود فقرها و نيازها و حقارت‏ها و بيچارگى‏ها و کينه‏ها و حسادت‏ها همه از دل‏ها بيرون کشيده مى‏شود.


سپس ايشان وضعيت قبل از ظهور و بعد از ظهور را در بيان حضرت على عليه‏السلام دنبال مى‏کند.
وضعيت قبل از ظهور


اميرالمؤمنين عليه‏السلام در نهج البلاغه مى‏فرمايد:


«حتى تقوم الحرب بکم على ساقٍ باديا نواجذها مملؤةً اخلافُها حُلوا رضاعُها علقما عاقبتُها»(10) پيش بينى مى‏کند که قبل از ظهور حضرت مهدى عليه‏السلام آشوب عجيب و جنگ‏هاى بسيار مهيب و خطرناکى در دنيا هست مى‏فرمايد: جنگ روى پاى خودش مى‏ايستد، دندان‏هاى خودش را نشان مى‏دهد. مثل يک درنده‏اى که دندان نشان مى‏دهد، شير پستان خودش را نشان مى‏دهد؛ يعنى آن ستيزه جويان و آتش افروزان جنگ نگاه مى‏کنند مى‏بينند اين پستان جنگ خوب شير مى‏دهد يعنى به نفعشان کار مى‏کند، اما نمى‏دانند که عاقبت اين جنگ به ضرر خودشان است. «حلوا رضاعُها؛ دوشيدنش خيلى شيرين است»، اما «علقما عاقبتُها، عاقبتش فوق العاده تلخ است».


«اَلا و فى غدٍ وسياتى غدٌ بما لاتعرفون، بدانيد که فردا آبستن چيزهايى است که هيچ پيش‏بينى نمى‏کنيد ولى بدانيد هست و فردا با خود خواهد آورد.
وضعيت بعد از ظهور


«ياخذ الوالى من غيرها عمالها على مساوى اعمالها؛ اول کارى که آن والى الهى مى‏کند اين است که عُمّال و حُکّام را يک‏يک مى‏گيرد، اعوان خودش را اصلاح مى‏کند و دنيا اصلاح مى‏شود؛ «و تُخرِج له الارضُ افاليذَ کبدها؛ زمين پاره‏هاى جگر خود را بيرون مى‏دهد.»؛ يعنى زمين هر موهبتى که در خودش دارد از هر معدنى و استعدادى که شما تصور بکنيد را بيرون مى‏دهد. هر چه تا امروز مضايقه نموده بيرون مى‏دهد. «و تُلقى اليه سِلما مقاليدها زمين مى‏آيد مثل يک غلام در حالى که تسليم است کليدهاى خودش را در اختيار او قرار مى‏دهد»؛ يعنى ديگر سرّى در طبيعت نمى‏ماند مگر اين که به دست او کشف مى‏شود. «فيُريکم کيف عدل السيره؛ آن وقت او به شما نشان خواهد داد که عدالت واقعى يعنى چه؟» نشان خواهد داد که اين همه که دم از اعلاميه حقوق بشر و آزادى مى‏زنند همه‏اش دروغ است. اين همه که دم از صلح مى‏زنند همه‏اش دروغ و نفاق و جو فروشى و گندم نمايى بود. «يُحيى ميّت الکتاب والسنة؛ قوانين کتاب و سنت را که متروک مانده و به حسب ظاهر مرده و از ميان رفته است را زنده خواهد کرد» و نيز فرمود «اذا قام القائم حکم بالعدل»(11) اصلاً حضرت يک لقبى دارد مخصوص به خود که از مفهوم قيام گرفته شده است آن که در جهان قيام مى‏کند «القائم». اصلاً ما حضرت مهدى عليه‏السلام را با به قيام و عدالت مى‏شناسيم.


«و ارتفع فى ايامه الجور؛ جور و ظلمى ديگر در کار نيست». «و امنت به السُبُل؛ همه راه‏ها، راه‏هاى زمينى دريايى، هوايى امن مى‏شود». چون منشأ اين ناامنى‏ها، ناراحتى‏ها و بى‏عدالتى‏ها است، وقتى که عدالت برقرار شود چون فطرت بشر فطرت عدالت است؛ دليل ندارد که ناامنى وجود داشته باشد. «و اخرجت الارض برکاتها؛ و زمين تمام برکات خودش را بيرون مى‏آورد». «ولايجد الرجل منکم يومئذ موضعا لصدقته و برّه، و هو قوله تعالى و العاقبة للمتقين» آيا مى‏دانيد ناراحتى مردم آن وقت، چيست؟ ناراحتى مردم فقط اين است که اگر بخواهند يک صدقه‏اى بدهند و يک کمکى به کسى بکنند يک نفر (مستحق) پيدا نمى‏شود يک فقير روى زمين پيدا نخواهد شد.(12)
ضرورت تحقق چنين جامعه‏اى


نکته بسيار مهمى که در انديشه شهيد مطهرى درباره مهدويت درخشش دارد، ضرورت و قطعيت تحقق جامعه مهدوى از منظر حکمت الهى است. از ديدگاه ايشان:


مهدويت يک فلسفه بزرگ جهانى است؛ چون اسلام يک دين جهانى است؛ چون تشيع به معناى واقعى‏اش يک امر جهانى است. وقتى قرآن مى‏فرمايد: «و لقد کتبنا فى الزبور من بعد الذکر ان الارض يرثها عبادى الصالحون»(13) صحبت از زمين است؛ نه صحبت از اين منطقه و آن منطقه و اين قوم و آن نژاد.


اولاً: اميدوارى به آينده است که دنيا در آينده نابود نمى‏شود زندگى سعادتمندانه بشر آن است که در آينده است.


دوّم: آن دوره، دوره عقل و عدالت است. شما مى‏بينيد يک فرد سه دوره کلى دارد: دوره کودکانه که دوره بازى و افکار کودکانه است؛ دوره جوانى که دوره خشم و شهوت است و دوره عاقله مردى و پيرى که دوره پختگى و استفاده از تجربيات، دوره دور بودن از احساسات و دوره حکومت عقل است. اجتماع بشرى نيز همين است؛ بايد سه دوره را طى کند؛ يک دوره، دوره اساطير و افسانه‏ها و به تعبير قران دوره جاهليت. دوره دوم، دوره علم است، ولى علم و جوانى، دوره حکومت خشم و شهوت، محور گردش زمان ما يا خشم است يا شهوت. آيا دوره‏اى نخواهد آمد که آن دوره حکومت، نه حکومت اساطير باشد و نه حکومت خشم و شهوت؟ دوره‏اى که واقعا معرفت و عدالت، صلح و صفا و انسانيت و معنويت، حکومت کند؟ مگر مى‏شود که خداوند اين عالم را خلق کرده باشد و بشر را به عنوان اشرف مخلوقات آفريده باشد، بعد بشر دوره بلوغ خود نرسيده يک مرتبه تمام بشر را زير و رو کند!(14)


در اين جا دو سؤال مهم و اساسى وجود دارد که براى تبيين بحث بايد جواب متقن و کافى به اين دو سؤال داده شود:


1. آيا قضاياى تاريخى قابل پيش‏بينى است؟ به عبارت ديگر آيا مى‏توان آينده‏نگرى نمود يا صرفا اطلاع از آن از مبدأ غيب امکان دارد؟


2. آيا سير حرکت و تحولات کنونى بشر به سوى تحقق چنين جامعه عدالت محور جهانى پيش مى‏رود يا امر به گونه ديگرى است؟
قانونمندى تاريخ


در پاسخ سؤال اول بايد گفت: بحث از چيستى تاريخ يکى از شاخه‏هاى مهم علم تاريخ است که با عنوان فلسفه تاريخ توسط صاحب نظران مورد بحث و بررسى قرار گرفته است. برخى از تاريخ شناسان جريان‏هاى تاريخى را يک امور اتفاقى و تصادفى و طبعا غيرقابل پيش‏بينى مى‏دانند که تحت هيچ ضابطه‏اى قرار نمى‏گيرد و با بررسى تحولات تاريخى نمى‏توان آينده نگرى کرد.


در مقابل، نظريه دقيق و عميق ديگرى است که تاريخ را کاملاً قانونمند مى‏داند؛ قواعد و ضوابطى بر آن حاکم است که با بررسى سلسله جريانات و تحولات تاريخى مى‏توان آينده را ترسيم نمود.


يکى از مباحثى که بسيار عالمانه و دقيق و عميق توسط شهيد مرتضى مطهرى مورد بحث قرار گرفته است، بحث قانونمندى تاريخ است.


ايشان پس از طرح بحث چيستى تاريخ و جامعه و نقل ديدگاه‏هاى گوناگون و نقد آن‏ها، اين ديدگاه که جامعه به نوبه خود مستقل از افراد، طبيعت و شخصيت دارد و داراى خصلت، سنت، قاعده و ضابطه مى‏باشد را مى‏پذيرد و گويد:


تاريخ آن گاه فلسفه دارد و آن گاه تحت ضابطه و قاعده در مى‏آيد و آن گاه موضوع تفکر و مايه تذکر و آيينه عبرت و قابل درس آموزى است، که جامعه از خود طبيعت و شخصيت داشته باشد وگرنه جز زندگى افراد چيزى وجود ندارد و اگر درس و عبرتى باشد درس‏هاى فردى از زندگى افراد است نه درس‏هاى جمعى از زندگى اقوام و ملل. او سپس به اثبات اين ديدگاه از منظر قران مجيد پرداخته و مى‏گويد:


قران کريم لااقل در بخشى از عبرت آموزى‏هاى خود، زندگى اقوام و امت‏ها را به عنوان مايه تنبّه براى اقوام ديگر مطرح مى‏کند. قران مکرر در تعبيرات خود موضوع حيات و مدت و اجل اقوام و امت‏ها را طرح کرده است.


مثلاً مى‏گويد: «و لکل امة اجل فاذا جاء اجلهم لايستأخرون ساعته و لايستقدمون»(15) «زندگى هر امتى را پايانى است، پس هرگاه پايان عمرشان فرا رسد نه ساعتى ديرتر بپايند و نه ساعتى زودتر فانى شوند».


قران کريم اين گمان را که اراده‏اى گزافکار و مشيّتى بى‏قاعده و بى‏حساب سرنوشت‏هاى تاريخى را دگرگون مى‏سازد به شدت نفى مى‏کند و تصريح مى‏نمايد که قاعده‏اى ثابت و تغييرناپذير بر سرنوشتهاى اقوام حاکم است.(16)


و مردم مى‏توانند با استفاده از سنن جاريه الهى در تاريخ، سرنوشت خويش را نيک يا بد بگردانند(17) از اين رو، در عين آن که تاريخ با يک سلسله نواميس قطعى و لايتخلف اداره مى‏شود، نقش انسان و آزادى و اختيار او به هيچ وجه محو نمى‏گردد.(18)
تکامل تاريخ و جامعه واحد جهانى


درباره سؤال دوم؛ يعنى ترسيم جهت و مسير تحولات جهانى که وابسته به سؤال اول است، ايشان اين بحث را با عنوان تکامل تاريخ و سير آن به سوى تحقق جامعه واحد جهانى مطرح مى‏کند و مى‏فرمايد:


بديهى است بنا بر نظريه اصالت فطرت و اين که وجود اجتماعى انسان و زندگى اجتماعى او و بالأخره روحى جمعى جامعه وسيله‏اى است که فطرت نوع انسان براى وصول به کمال نهايى خود انتخاب کرده است.


بايد گفت جامعه‏ها و تمدن‏ها و فرهنگ‏ها به سوى يگانه شدن، متحدالشکل شدن و در نهايت امر، در يکديگر ادغام شدن سير مى‏کنند و آينده جوامع انسانى جامعه جهانى واحدِ تکامل يافته‏اى است که در آن همه ارزش‏هاى امکانى انسانيت به فعليت مى‏رسد. و انسان به کمال حقيقى و سعادت واقعى خود و بالأخره انسانيت اصيل خود خواهد رسيد. از نظر قران اين مطلب مسلم است که حکومت نهايى، حکومت حق و نابود شدن يکسره باطل است و عاقبت از تقوا و متقيان است.


سپس، از سخن استاد خود مرحوم علامه طباطبايى ـ قدس سره ـ بهره مى‏گيرد که در تفسير گرانسنگ الميزان اين چنين مى‏نگارد:


«کاوش عميق در احوال کاينات نشان مى‏دهد که که انسان نيز به عنوان جزئى از کائنات در آينده به غايت و کمال خود خواهد رسيد. آن چه که در قران آمده است که استقرار اسلام در جهان امرى شدنى و لابدّ منه است تعبير ديگرى است، از اين مطلب که انسان به کمال تام خود خواهد رسيد.


قران آن جا که مى‏فرمايد «من يرتدّ منکم عن دينه فسوف يأتى اللّه بقومٍ يحبهم و يحبونه»؛ يعنى فرضا شما از دين برگرديد، خداوند متعال قوم ديگر را به جاى شما براى ابلاغ اين دين به بشريت و مستقر ساختن اين دين خواهد آورد ـ در حقيقت مى‏خواهد ضرورت خلقت و پايان کار انسان را بيان نمايد».(19)و(20)
انتظار


حال که به حکم عقل و نقل غلبه حق بر باطل و عدالت بر ظلم قطعى است و سير و روند تاريخ به سوى جامعه جهانى واحدِ تکامل يافته به پيش مى‏رود؛ وظيفه ما چيست؟ آيا ما بايد در انتظار تحقق چنين امرى باشيم يا خير؟ آيا مردم نقشى در تسريع اين حرکت يا تأخير آن دارند؟ به عبارت ديگر وظيفه مردم چيست؟


شهيد مطهرى که با قلم روان و بيان شيواى خود در عرصه‏هاى مختلف، به تبيين حقايق و معارف ناب اسلام پرداخته است، درباره انتظار مى‏فرمايد:


اصل انتظار فرج از يک اصل کلى اسلامى و قرانى استنتاج مى‏شود و آن اصل «حرمت يأس از روح‏اللّه» است. مردم مؤمنِ به عنايات الهى، هرگز و در هيچ شرايطى اميد خويش را از دست نمى‏دهند و تسليم يأس و نااميدى و بيهوده‏گرايى نمى‏گردند. چيزى که هست اين انتظار فرج و اين «عدم يأس از روح اللّه» در مورد يک عنايت عمومى و بشرى است؛ نه شخصى يا گروهى و بعلاوه توأم است يا نويدهاى خاص و مشخص که به آن قطعيت داده است.(21)


اما آن چه که مهم است، اين است که يکى از ضربه‏هايى که در طول تاريخ بر اسلام ضربات جبران ناپذيرى را وارد ساخته است، تحريف برخى از ارزش‏ها مثل ولايت، محبت، زهد و... است که انتظار فرج هم از اين دست برد در امان نبوده و با تحريف و تفسير نادرست آن به بى‏تفاوتى و پرهيز از هرگونه اقدام اصلاحى و تعطيل امر به معروف و نهى از منکر و حتى دامن زدن به فساد براى تسريع و تعجيل ظهور حضرت، ضربه‏هاى جبران ناپذيرى بر اسلام وارد شده است.


استاد شهيد که به بيان امام راحل يکى از ويژگى‏هاى ايشان اين بود که با کج‏روى‏ها و انحرافات مبارزه سرسختانه نمود، در اين راستا به تبيين حقيقت انتظار مى‏پردازد و با بيان معناى صحيح آن به نقد ديدگاه مقابل پرداخته و مى‏نويسد:


انتظار فرج و آرزو و اميد و دل بستن به آينده دو گونه است:


انتظارى که سازنده و نگهدارنده است، تعهدآور است، نيروآفرين و تحرک‏بخش است؛ به‏گونه‏اى که مى‏تواند نوعى عبادت و حق پرستى شمرده مى‏شود.


و انتظارى که گناه است، ويرانگر است، اسارت بخش است، فلج کننده است و نوعى «اباحيگرى» بايد محسوب گردد.


اين دو نوع انتظار فرج، معلول دو نوع برداشت از ظهور عظيم مهدى موعود عليه‏السلام است و اين دو نوع برداشت به نوبه خود از دو نوع بينش درباره تحولات و انقلابات تاريخى ناشى مى‏شود.


سپس در نقد انتظار ويرانگر مى‏گويد:
انتظار ويرانگر


برداشت قشرى از مردم از مهدويت و قيام و انقلاب مهدى موعود عليه‏السلام اين است که صرفا ماهيت انفجارى دارد. فقط و فقط از گسترش و اشاعه و رواج ظلم‏ها و تبعيض‏ها و اختناق‏ها و حق‏کشى‏ها و تباهى‏ها ناشى مى‏شود. نوعى سامان يافتن است که معلول پريشان شدن است؛ آن گاه که صلاح به نقطه صفر برسد، حق و حقيقت هيچ طرفدارى نداشته باشد، باطل يکه‏تاز ميدان گردد، جز نيروى باطل نيرويى حکومت نکند، فرد صالحى در جهان يافت نشود، اين انفجار رخ مى‏دهد. و دست غيب براى نجات حقيقت ـ نه اهل حقيقت زيرا حقيقت طرف‏دارى ندارد ـ از آستين بيرون مى‏آيد على هذا هر اصلاحى محکوم است؛ زيرا هر اصلاح يک نقطه روشن است و تا در صحنه اجتماع نقطه روشنى هست، دست غيب ظاهر نمى‏شود. بر عکس هر گناه و هر فساد و هر ظلم و هر تبعيض و هر حق‏کشى هر پليداى به حکم اين که مقدمه صلاح کلى است و انفجار را قريب الوقوع مى‏کند، رواست؛ زيرا، «الغايات تُبَرِّرالمبادى؛ هدف‏ها وسيله‏هاى نامشروع را مشروع مى‏کنند». پس بهترين کمک به تسريع در ظهور و بهترين شکل انتظار، ترويج و اشاعه فساد است.


اين جاست که گناه هم فال است و هم تماشا، هم لذت و کام‏جويى است و هم کمک به انقلاب مقدس نهايى.


اين جاست که اين شعر مصداق واقعى خود را مى‏يابد:


در دل دوست به هر حيله رهى بايد کرد  طاعت از دست نيايد گنهى بايد کرد 


اين گروه طبعا به مصلحان و مجاهدان و آمران به معروف و ناهيان از منکر با نوعى بغض و عداوت مى‏نگرند؛ زيرا آنان را از تأخير اندازان ظهور و قيام مهدى موعود(عج) مى‏شمارند. بر عکس اگر خود هم اهل گناه نباشند، در عمق ضمير و انديشه با نوعى رضايت به گناه‏کاران و عاملان فساد مى‏نگرند؛ زيرا اينان مقدمات ظهور را فراهم مى‏نمايند.


اين نوع برداشت از آن جهت که با اصلاحات مخالف است و فسادها و تباهى‏ها را به عنوان مقدمه يک انفجار مقدس، موجه و مطلوب مى‏شمارد، بايد «شبه ديالکتيکى» خوانده شود، با اين تفاوت که در تفکر ديالکتيکى با اصلاحات از آن جهت مخالفت مى‏شود و تشديد نابسامانى‏ها از آن جهت اجازه داده مى‏شود که شکاف وسيع‏تر شود و مبارزه پى‏گيرتر و داغ‏تر گردد، ولى اين تفکر عاميانه فاقد اين مزيت است. فقط به فساد و تباهى فتوا مى‏دهد که خود به خود منجر به نتيجه مطلوب بشود. اين نوع برداشت از ظهور و قيام مهدى و اين نوع انتظار فرج، که منجر به نوعى تعطيل در حدود و مقررات اسلامى مى‏شود و نوعى «اباحى‏گرى» بايد شمرده شود، به هيچ وجه با موازين اسلامى و قرآنى وفق نمى‏دهد.
انتظار حقيقى و وظيفه منتظران


آن عده از آيات قران کريم ـ که هم‏چنان‏که گفتيم ريشه اين انديشه است و در روايات اسلامى بدان‏ها استناد شده است ـ در جهت عکس برداشت بالاست. از اين آيات استفاده مى‏شود که ظهور مهدى موعود حلقه‏اى است از حلقات مبارزه اهل حق و اهل باطل که به پيروزى نهايى اهل حق منتهى مى‏شود. سهيم بودن يک فرد در اين سعادت، موقوف به اين است که آن فرد عملاً در گروه اهل حق باشد. آياتى که بدان‏ها در روايات استناد شده است، نشان مى‏دهد که مهدى موعود(عج) مظهر نويدى است که به اهل ايمان و عمل صالح داده شده است؛ مظهر پيروزى نهايى اهل ايمان است: «وعداللّه الذين آمنوا منکم و عملوا الصالحات ليستخلفنهم فى الارض کما استخلف الذين من قبلهم و ليمکنن لهم دينهم الذى ارتضى لهم و ليبدلنهم من بعد خوفهم امنا يعبدوننى لايشرکون بى شيئا»(22) «خداوند به مؤمنان و شايسته کاران شما وعده داده است که آنان را جانشينان زمين قرار دهد؛ هم‏چنان‏که پيشينيان را قرار داد، دينى که براى آن‏ها پسنديده است را مستقر سازد، دوران خوف آنان را تبديل به دوران امنيت نمايد ـ دشمنان آنان را نابود سازد ـ، بدون ترس و واهمه خداى خويش را بپرستند و اطاعت غير خدا را گردن ننهند و چيزى را در عبادت يا طاعت شريک حق نسازند».


ظهور مهدى موعود منّتى است بر مستضعفان و خوار شمرده شدگان، وسيله‏اى است براى پيشوا و مقتدا شدن آنان و مقدمه‏اى است براى وراثت آن‏ها خلافت الهى را در روى زمين: «و نريد ان نمن على الذين استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين»(23) ظهور مهدى موعود، تحقق بخش وعده‏اى است که خداوند متعال از قديم‏ترين زمان‏ها در کتب آسمانى به صالحان و متقيان داده است که زمين از آنِ آنان است و پايان تنها به متقيان تعلق دارد.(24)


حديث معروف که مى‏فرمايد: «يملا اللّه به الارض قسطا و عدلاً بعد ما ملئت ظلما و جورا» نيز، شاهد مدعاى ماست نه مدعاى آن گروه در اين حديث نيز تکيه بر روى ظلم شده است و سخن از گروه ظالم است که مستلزم وجود گروه مظلوم است و مى‏رساند که قيام مهدى براى حمايت مظلومانى است که استحقاق حمايت دارند. بديهى است که اگر گفته شده بود «يملأ اللّه به الارض ايمانا و توحيدا و صلاحا بعد ما ملئت کفرا و شرکا و فسادا»، مستلزم اين نبود که لزوما گروهى مستحق حمايت وجود داشته باشند. در آن صورت استنباط مى‏شد که قيام مهدى موعود براى نجات حقِ از دست رفته و صفر رسيده است؛ نه براى گروه اهل حق ولو به صورت يک اقليت.


در روايات اسلامى سخن از گروهى زبده است که به محض ظهور امام به آن حضرت ملحق مى‏شوند. بديهى است که اين گروه ابتدا به ساکن خلق نمى‏شوند و به قول معروف از پاى بوته هيزم سبز نمى‏شوند. معلوم مى‏شود در عين اشاعه و رواج ظلم و فساد زمينه‏هايى عالى وجود دارد که چنين گروه زبده را پرورش مى‏دهد. اين خود مى‏رساند که نه تنها حق و حقيقت به صفر نرسيده است، بلکه فرضا اگر اهل حق از نظر کميت قابل توجه نباشند از نظر کيفيت ارزنده‏ترين اهل ايمان‏اند و در رديف ياران سيدالشهداء عليه‏السلام .


از نظر روايات اسلامى در مقدمه قيام و ظهور امام، يک سلسله قيام‏هاى ديگر از طرف اهل حق صورت مى‏گيرد، آن چه به نام قيام يمانى قبل از ظهور بيان شده است نمونه‏اى از اين سلسله قيامهاست. اين جريان‏ها نيز ابتدا به ساکن و بدون زمينه قبلى رخ نمى‏دهد.


در برخى از روايات اسلامى سخن از دولتى است از اهل حق که تا قيام مهدى(عج) ادامه پيدا مى‏کند. و چنان که مى‏دانيم بعضى از علماى شيعه که به برخى از دولت‏هاى شيعى معاصر خود حسن ظن داشته‏اند احتمال داده‏اند که دولت حقى که تا قيام مهدى موعود ادامه خواهد يافت، همان سلسله دولتى باشد. اين احتمال هر چند ناشى از ضعف اطلاعات اجتماعى و عدم بينش صحيح آنان نسبت به اوضاع سياسى زمان خود بوده اما حکايتگر اين است که استنباط اين شخصيت‏ها از مجموع آيات و اخبار و احاديث مهدى اين نبوده که جناح حق و عدل و ايمان بايد يکسر، درهم بشکند و نابود شود و اثرى از صالحان و متقيان باقى نماند تا دولت مهدى ظاهر شود، بلکه آن را به صورت پيروزى جناح صلاح و عدل و تقوا بر جناح فساد و ظلم و بى‏بند و بارى تلقى مى‏کرده‏اند.


از مجموع آيات و روايات استنباط مى‏شود که قيام مهدى موعود(عج) آخرين حلقه از مجموع حلقات مبارزه حق و باطل است که از آغاز جهان بر پا بوده است.


مهدى موعود تحقق بخش ايده آل همه انبيا و اوليا عليهم‏السلام و مردان مبارز در راه حق است.(25)


مباحث ديگرى درباره موضوع مهدويت در آثار ايشان به چشم مى‏خورد که به خاطر طولانى شدن مقاله از تفصيل آن‏ها خوددارى مى‏شود و تنها به دو مورد از اين مباحث اشاره مى‏شود:
1. مدعيان مهدويت


داستان ادعاى مهدويت يا نسبت دادن آن به اشخاصى ديگر که از ناحيه دشمنان جاه طلب و سودجو يا دوستان جاهل و نادان در طول تاريخ و در مناطق مختلف مطرح شده است، از نگاه ايشان مورد توجه قرار گرفته است، ايشان مى‏فرمايد:


چون چنين نويدى در کلمات پيغمبر اکرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بوده است، احيانا از آن سوء استفاده‏هايى شده است و اين خود دليل بر اين است که چنين خبرى در ميان مسلمين از زبان پيغمبرشان پخش و منتشر بوده است و اگر نبود آن سوء استفاده‏ها نمى‏شد.


يعنى وجود اين ادعاها بهترين دليل بر صدق اصل اين نويد است.


سپس براى روشن شدن اذهان مردم به ذکر نمونه‏هايى از آن مى‏پردازد مثل:


قيام مختار و اعتقاد به مهدى بودن محمد حنفيه و اين که خود را نائب خاص او مى‏دانست.


قيام نفس زکيه و اعتقاد به مهدويت


نيرنگ منصور عباسى در اين که نام فرزندش را به همين جهت مهدى گذاشت


مدعيان مهدويت در ميان اهل تسنن مثل مهدى سودانى در سودان و قاديانى‏ها در هند و همين‏طور نسبت دادن مهدويت به برخى از ائمه عليهم‏السلام يا برخى از فرزندان آن‏ها مثل نسبت دادن آن به اسماعيل فرزند امام جعفر صادق عليه‏السلام و نمونه‏هايى ديگر...


سپس مى‏فرمايد:


اين‏ها همه نشان مى‏دهد که زمينه مهدى امت در ميان مسلمين به قدرى قطعى بوده است که جاى شک و ترديدى نيست.(26)
2. طول عمر حضرت


ايشان در فرازى از تحليل علمى خود نسبت به طول عمر حضرت مى‏فرمايد:


اين يک امر عادى و طبيعى است و بشر امروز دنبال آن است که با يک دواها و يک فرمول‏هايى عمر بشر را افزايش دهد. هميشه خداى متعال نشان داده است که وقتى وضع دنيا به يک مراحلى مى‏رسد، مثل اين که دستى از غيب بيرون مى‏آيد و يک تحول ناگهانى رخ مى‏دهد و يک وضعى پيش مى‏آيد که با قانون طبيعت (که تا آن روز شناخته شده) اصلاً قابل پيش‏بينى نيست. بنابراين، اصلاً اين موضوع جاى بحث ندارد.(27)


به اميد آن که هر چه زودتر خداوند متعال بر قامت رعناى امام زمان عليه‏السلام لباس زيباى فرج را بپوشاند و شاهد تحقق اهداف همه انبيا و اوليا عليهم‏السلام باشيم که براى تحقق هر چه زودتر اين امر نياز هر چه بيش‏تر به سربازان آگاه و روشنفکر و فداکارى مثل مرحوم شهيد مرتضى مطهرى است. روحش شاد و راهش پر رهرو باد. ان شاء اللّه والحمدلله رب العالمين.


محمود اباذرى




ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[21/5/1387- 4:45 ع] بخش جديد پاسخ به شبهات ديني
[18/4/1387- 2:24 ص] ويژگيهاي عبادت اميرمومنان علي (عليه السلام)
[29/3/1387- 11:51 ع] وظايف و مسئوليتهاي شيعه علي عليه السلام
[18/3/1387- 2:6 ص] حکاياتي از زندگي حضرت زهرا (عليها سلام)
[24/1/1387- 5:15 ع] برداشتهاي غلط از انتظار فرج از ديدگاه امام خميني(رحمة الله عليه)
[20/1/1387- 3:56 ص] چرا تقليد کنيم؟ فلسفه آن چيست؟
[11/12/1386- 8:8 ع] علامه فضل‌الله:صهيونيسم و انتشار تصاوير موهن پيامبر اکرم (صلي ال
[آرشيو شده ها]