بخشندگي، [بذر] دوستي را [در دل ها [مي کارد . [امام علي عليه السلام]
کانون فرهنگي و هنري صالحين
کانون فرهنگي و هنري صالحين(مسجد عمار ياسر مشهد مقدس) ( شنبه 24/1/1387 :: ساعت 5:15 عصر )

بسم الله الرحمن الرحيم


برداشتهاي غلط از انتظار فرج از ديدگاه امام خميني(رحمة الله عليه)


برداشتهايي که از انتظار فرج شده است؛ بعضي اش را من عرض مي کنم. بعضيها انتظار فرج را به اين مي دانند که در مسجد، در حسينيه، در منزل بنشينند و دعا کنند و فرج امام زمان- سلام الله عليه- را از خدا بخواهند. اينها مردم صالحي هستند که يک همچو اعتقادي دارند. بلکه بعضي از آنها را که من سابقاً مي شناختم بسيار مرد صالحي بود، يک اسبي هم خريده بود، يک شمشيري هم داشت و منتظر حضرت صاحب - سلام الله عليه- بود. اينها به تکاليف شرعي خودشان هم عمل مي کردند و نهي از منکر هم مي کردند و امر به معروف هم مي کردند، لکن همين، ديگر غير از اين کاري ازشان نمي آمد و فکر اين مهم که يک کاري بکنند، نبودند...


يک دسته ديگري بودند که انتظار فرج را مي گفتند اين است که ما کار نداشته باشيم به اينکه در جهان چه مي گذرد، بر ملت ها چه مي گذرد، بر ملت ما چه مي گذرد؛ به اين چيزها ما کار نداشته باشيم، ما تکليف هاي خودمان را عمل مي کنيم، براي جلوگيري از اين امور هم خود حضرت بيايند ان شاءالله، درست مي کنند؛ ديگر ما تکليفي نداريم. تکليف ما همين است که دعا کنيم ايشان بيايند و کاري به کار آنچه در دنيا مي گذرد يا در مملکت خودمان مي گذرد، نداشته باشيم. اينها هم يک دسته اي، مردمي بودند که صالح بودند. يک دسته اي مي گفتند که خوب، بايد عالم پر [از] معصيت بشود تا حضرت بيايد؛ ما بايد نهي از منکر نکنيم، امر به معروف هم نکنيم تا مردم هر کاري مي خواهند بکنند؛ گناه ها زياد بشود که فرج نزديک بشود. يک دسته اي از اين بالاتر بودند، مي گفتند: بايد دامن زد به گناهها، دعوت کرد مردم را به گناه تا دنيا پر از جور و ظلم بشود و حضرت - سلام الله عليه- تشريف بياورند. اين هم يک دسته اي بودند که البته در بين اين دسته، منحرفهايي هم بودند، اشخاص ساده لوح هم بودند، منحرفهايي هم بودند که براي مقاصدي به اين دامن مي زدند. يک دسته ديگري بودند که مي گفتند که هر حکومتي اگر در زمان غيبت محقق بشود، اين حکومت باطل است و برخلاف اسلام است. آنها مغرور بودند. آنهايي که بازيگر نبودند، مغرور بودند به بعض رواياتي که وارد شده اسـت بر اين امر که هر عَلَمي بلند بشود قبل از ظهور حضرت، آن علم، علم باطل است. آنها خيال کرده بودند که نه، هر حکومتي باشد، در صورتي که آن روايات[اشاره دارد] که هر کس علم بلند کند با علم مهدي، به عنوان ((مهدويت)) بلند کند، [باطل است.] حالا ما فرض مي کنيم که يک همچو رواياتي باشد، آيا معنايش اين نيست که تکليفمان ديگر ساقط است؟ يعني، خلاف ضرورت اسلام، خلاف قرآن نيست اين معنا که ما ديگر معصيت بکنيم تا پيغمبر بيايد، تا حضرت صاحب بيايد؟ حضرت صاحب که تشريف مي آورند براي چي مي آيند؟ براي اينکه گسترش بدهند عدالت را، براي اينکه حکومت را تقويت کنند، براي اينکه فساد را از بين ببرند. ما برخلاف آيات شريفه قرآن دست از نهي از منکر برداريم، دست از امر به معروف برداريم و توسعه بدهيم گناهان را براي اينکه حضرت بيايند؟ حضرت بيايند چه مي کنند؟ حضرت مي آيند، مي خواهند همين کارها را بکنند. الآن ديگر ما هيچ تکليفي نداريم؟ ديگر بشر تکليفي ندارد، بلکه تکليفش اين است که دعوت کند مردم را به فساد؟ به حسب رأي اين جمعيت، که بعضيشان بازيگرند و بعضيشان نادان، اين است که ما بايد بنشينيم، دعا کنيم به... آمريکا ... و ... اذنابشان... و امثال اينها تا اينکه اينها علم را پر کنند از جور و ظلم و حضرت تشريف بياورند. بعد حضرت تشريف بياورند، چه کنند؟ حضرت بيايند که ظلم و جور را بردارند؛ همان کاري که ما مي کنيم و ما دعا مي کنيم که ظلم و جور باشد! حضرت مي خواهند همين را برش دارند. ما اگر دستمان مي رسيد، قدرت داشتيم، بايد برويم تمام ظلم و جورها را از عالم برداريم. تکليف شرعي ماست، منتها ما نمي توانيم. ايني که هست اين است که حضرت عالم را پر مي کند از عدالت؛ نه شما دست برداريد از تکليفتان، نه اينکه شما ديگر تکليف نداريد. ما تکليف داريم که، ايني که مي گويد حکومت لازم نيست، معنايش اين است که هرج و مرج باشد. اگر يک سال حکومت در يک مملکتي نباشد، نظام در يک مملکتي نباشد، آن طور فساد پر مي کند مملکت را که آن طرفش پيدا نيست. آني که مي گويد حکومت نباشد، معنايش اين است که هرج و مرج بشود؛ همه هم را بکُشند؛ همه به هم ظلم بکنند براي اينکه حضرت بيايد. حضرت بيايد چه کند؟ براي اينکه رفع کند اين را. ايـن آدم عاقـل، يـک آدم اگر سفينه نباشد، اگر مغرض نباشد، اگر دست سياسـت ايـن کـار را نکرده باشد که بازي بدهد ماهارا که ما کار به آنها نداشته باشيم، آنها بيايند هر کاري مي خواهند انجام بدهند، اين بايد خيلي آدم نفهمي باشد! اما مسئله اين است که دست سياست در کار بوده؛ همان طوري که تزريق کرده بودند به ملتها، به مسلمين، به ديگر اقشار جمعيتهاي دنيا که سياست کار شماها نيست؛ برويد سراغ کار خودتان و آن چيزي که مربوط به سياست است، بدهيد به دست امپراتورها. خوب، آنها از خدا مي خواستند که مردم غافل بشوند و سياست را بدهند دست حکومت و به دست ظلمه، دست آمريکا، دست شوروي، دست امثال اينها و آنهايي که اذناب اينها هستند و اينها همه چيز ما را ببرند، همه چيز مسلمانها را ببرند، همه چيز مستضعفان را ببرند و ما بنشينيم بگوييم که نبايد حکومت باشد، اين يک حرف ابلهانه است، منتها چون دست سياست در کار بوده، اين اشخاص غافل را، اينها را بازي دادند و گفتند: شما کار به سياست نداشته باشيد، حکومت مال ما، شما هم برويد توي مسجدهايتان بايستيد نماز بخوايند! چه کار داريد به اين کارها؟ اينهايي که مي گويند که هر علمي بلند بشود و هر حکومتي، خيال کردند که هر حکومتي باشد اين برخلاف انتظار فرج است. اينها نمي فهمند چي دارند مي گويند. اينها تزريق کرده اند بهشان که اين حرفها را بزنند. نمي دانند دارند چي چي مي گويند. حکومت نبودن، يعني اينکه همه مردم به جان هم بريزند، بکشند هم را، بزنند هم را، از بين ببرند، برخلاف نص آيات الهي رفتار بکنند. ما اگر فرض مي کرديم دويست تا روايت هم در اين باب داشتند، همه را به ديوار مي زديم؛ براي اينکه خلاف آيات قرآن است. اگر هر روايتي بيايد که نهي از منکر را بگويد نبايد کرد، اين را بايد به ديوار زد، اين گونه روايت قابل عمل نيست. و اين نفهمها نمي دانند چي مي گويند، هر حکومتي باشد حکومت[باطل] است!... اينها يک چيزهايي است که اگر دست سياست در کار نبود، ابلهانه بود، لکن آنها مي فهمند دارند چي مي کنند. آنها مي خواهند ما را کنار بزنند. بله، البته آن پر کردن دنيا را از عدالت، آن را ما نمي توانيم [پر] بکنيم. اگر مي توانستيم، مي کرديم، اما چون نمي توانيم بکنيم ايشان بايد بيايند. الآن عالم پر از ظلم است. شما يک نقطه هستيد در عالم. عالـم پـر از ظلـم است. ما بتوانيم جلوي ظلم را بگيريم. بايد بگيريم؛ تکليفمان است. ضرورت اسلام و قرآن [است،] تکليف ما کرده است که بايد برويم همه کار را بکنيم. اما نمي توانيم بکنيم؛ چون نمي توانيم بکنيم، بايد او بايد تا بکند. اما ما بايد فراهم کنيم کار را. فراهم کردن اسباب اين است که کار را نزديک بکنيم، کار را همچو بکنيم که مهيا بشود عالم براي آمدن حضرت-سلام الله عليه – در هر صورت، اين مصيبتهايي که هست که به مسلمانها وارد شده است و سياستهاي خارجي دامن بهش زده اند، براي چاپيدن اينها و براي از بين بردن عزت مسليمن است]. و باورشان هم آمده است خيليها. شايد الآن هم بسياري باور بکنند که نه، حکومت نبايد باشد، زمان حضرت صاحب بايد بيايد حکومت. و هر حکومتي در غير زمان حضرت صاحب، باطل است؛ يعني، هرج و مرج بشود، عالم به هم بخورد تا حضرت بيايد درستش کند! ما درستش مي کنيم تا حضرت بيايد.




ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[21/5/1387- 4:45 ع] بخش جديد پاسخ به شبهات ديني
[18/4/1387- 2:24 ص] ويژگيهاي عبادت اميرمومنان علي (عليه السلام)
[29/3/1387- 11:51 ع] وظايف و مسئوليتهاي شيعه علي عليه السلام
[18/3/1387- 2:6 ص] حکاياتي از زندگي حضرت زهرا (عليها سلام)
[24/1/1387- 5:15 ع] برداشتهاي غلط از انتظار فرج از ديدگاه امام خميني(رحمة الله عليه)
[20/1/1387- 3:56 ص] چرا تقليد کنيم؟ فلسفه آن چيست؟
[11/12/1386- 8:8 ع] علامه فضل‌الله:صهيونيسم و انتشار تصاوير موهن پيامبر اکرم (صلي ال
[آرشيو شده ها]