کانون فرهنگي و هنري صالحين(مسجد عمار ياسر مشهد مقدس) ( سهشنبه 20/1/1387 :: ساعت 3:56 صبح ) بسم الله الرحمن الرحيم
چرا تقليد کنيم؟ فلسفه آن چيست؟
ذهنِ پرسشگر هر مسلمانى در جستوجوى فلسفه احکام شرعى است. اهميّت آگاهى از فلسفه تقليد، نسبت به ديگر احکام، بيشتر است، زيرا:
اولاً: اصل لزوم تقليد، از مسائلى است که مکلف بايد خودش به آن دست يابد و نمىتواند در اين مسأله تقليد کند. اگر مکلّف مسأله لزوم تقليد را دريافت، باب استفاده از فتاواى مجتهد به روى او باز مىشود.
ثانياً: فلسفه تقليد، در واقع همان دليل و مستند و مدرکى است که لزوم تقليد را براى مکلف اثبات مىکند؛ بر خلاف ديگر احکام شرعى که دليل آنها امر و نهىهايى است که در قرآن و روايات موجود است، بدون اينکه لزوما در آنها به فلسفه احکام نيز اشاره شده باشد.
لزوم تقليد
در شريعت اسلام، واجبات و محرماتى وجود دارد که خداى حکيم آنها را براى سعادت دنيا و آخرت انسان تشريع کرده است؛ واجبات و محرماتى که اگر انسان آنها را اطاعت نکند، نه به سعادتِ مطلوب مىرسد و نه از عذاب سرپيچى از آنها در صورت مخالفت در امان است.
از سوى ديگر، چنين نيست که هر مسلمانى بتواند به آسانى، احکام شرعى را از قرآن و روايات و يا از عقل خود در يابد. نه قرآن مانند يک کتاب حقوقى يا رساله عمليه، احکام شرعى را به طور صريح بيان کرده است، و نه روايات معصومين(ع) چنين است، و نه عقل بشر به تنهايى مىتواند همه احکام را دريابد.
براى شناخت احکام شرعى، آگاهىهاى فراوانى، از جمله: فهم آيات و روايات، شناخت حديث صحيح از غير صحيح، کيفيت ترکيب و جمع روايات و آيات، و دهها مسأله ديگر لازم است که آموختن آنها نيازمند سالها تلاش جدى است.
در چنين حالتى، مکلف خود را در برابر سه راه مىبيند: نخست اينکه راه تحصيل اين علم را که همان اجتهاد است پيش گيرد؛ دوم اينکه در هر کارى آراى موجود را مطالعه کرده، به گونهاى عمل کند که طبق همه آرا عمل او صحيح باشد (يعنى احتياط کند)؛ و سوم اينکه از رأى کسى که اين علوم را کاملاً آموخته و در شناخت احکام شرعى کارشناس است، بهره جويد.
بىشک، او در راه اول اگر به اجتهاد برسد، کارشناس احکام شرعى خواهد شد و از دو راه ديگر بىنياز، امّا تا رسيدن به آن، ناگزير از دو راه ديگر است.
راه دوم نيازمند اطلاعات کافى از آراى موجود در هر مسأله و روشهاى احتياط است و در بسيارى از موارد، به دليل سختى احتياط، زندگى عادى او را مختل مىکند. اين سه راه اختصاص به برخورد انسان با احکام شرعى ندارد و در هر مسأله تخصصى ديگر وجود دارد؛ مثلاً يک مهندس متخصص را فرض کنيد که بيمار مىشود. او براى درمان بيمارى خود يا بايد خود شخصا به تحصيل علم پزشکى بپردازد، يا تمام آراى پزشکان را مطالعه کرده، به گونهاى عمل کند که بعدا پشيمان نشود، و يا به يک پزشک متخصص رجوع کند.
راه اول او را به درمان سريع نمىرساند. راه دوم نيز بسيار دشوار است و او را از کار تخصصى خود، که مهندسى است، باز مىدارد. لذا او بىدرنگ از يک پزشک متخصص کمک مىگيرد و رأى او را عمل مىکند.
او در عمل به رأى پزشک متخصص، نه تنها خود را از پشيمانى آينده و احيانا سرزنش دوستان نجات مىدهد؛ بلکه در اغلب موارد، درمان نيز مىشود. مکلف نيز در عمل به رأى مجتهد متخصص، نه تنها خود را از پشيمانى آخرت و عذاب الهى نجات مىدهد،؛ بلکه به مصالح احکام شرعى نيز دست مىيابد.